در قرن بیستم، با تأکید بر اصل برابری حاکمیت دولتها، یک چارچوب برای تجارت جهانی شکل گرفت و همزمان، اهمیت دستیابی به توسعهای متوازن بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه مورد تأکید قرار گرفت. این دوره شاهد ادغام توسعه و تجارت جهانی و افزایش قابل توجه در تولید و مبادلات بینالمللی کالاها بود، که به طور متأسفانه به محیط زیست آسیبهای قابل ملاحظهای وارد کرد. این وضعیت نیاز به مراقبت و کنترل دقیقتر شرایط زیستمحیطی در ساختار تجارت جهانی را آشکار کرد. مفهوم توسعه پایدار به عنوان یک پل بین توسعه و تجارت مطرح و سریعاً مورد توجه قرار گرفت، که منجر به تدوین موافقتنامههای زیستمحیطی چندجانبه در چارچوب حقوق بینالملل محیط زیست شد. این مقاله به بررسی چگونگی پذیرش و تبدیل توسعه پایدار به یک استراتژی جهانی، نفوذ آن در سیاستها، قوانین و اسناد بینالمللی، و اجرای آن در فرآیندهای قضایی بینالمللی میپردازد. با این حال، چگونگی تسهیل اجرای موافقتنامههای زیستمحیطی توسط قواعد WTO همچنان نامشخص است و ناهماهنگیهای بین رویههای تجاری و اقدامات زیستمحیطی، اعتبار و مشروعیت برخی از این اقدامات را مبهم نگه داشته است. این امر محافظهکاری و عدم قطعیت در اجرای موافقتنامههای زیستمحیطی را به وجود آورده و نشان میدهد که توسعه پایدار تنها زمانی میتواند به طور مؤثر در سیاستهای تجاری به کار رود که به صورت یکپارچه و همآمیخته با عناصر تشکیلدهنده خود بررسی شود.